تـــــــــــــــبِ مِـــــــــــــی

بگذارید که ما جَلد حریمت باشیم *** مُستحب است که در خانه کبوتر باشد

جای مادر بزرگ او خالی است....

در بهاران چمن درست شود 

عشق با سوخت درست شود 


روی قلبم حسین بنویسید 

تا عقیق یمن درست شود 


به در کهف رفتن ما با 

سگ لیلا شدن درست شود 


عاقبت کار سالیان بعد از 

رفتن و امدن درست شود 


سالیانی است کار این مردم 

بین سینه زدن درست شود 


خون دل خورده زهرا تا

چند تا سینه درست شود 


وصف این طایفه که می آید 

عشق در قلب من درست شود 


به خدا شبه مصطفی کافی است 

تا اویس قرن درست شود 


علی اکبر شود هر آنکس که

از حسین و حسن درست شود


تا که پیغمبری شدیم همه 

علی اکبری شدیم همه 


ادامه مطلب....



ادامه مطلب...

نوشته شده در پنجشنبه سی ام خرداد 1392 ساعت 19:0 توسط حـسـیـن سـاکـی + لینک ثابت

شدیم سینه زن هشتم محرّم ها

همین که با دم ساقی دهان معطر شد

سبوی کهنهء میخانه مستی آور شد


شبیه ساحل خشک کویر بودم که

پیالهء دل من قُل زد و لبم تر است


پس از تراوُش عطر شراب در عالم

و بعد آنکه جهان مست بوی حیدر شد


خدا به خانهء ارباب،کوثر اعطا کرد

تمام میکده مست علیِ اکبر شد


رسید باده و از جام مِی خراب شدم

خمار و ملتمس کاسهء شراب شدم 



         ادامه مطلب....


ادامه مطلب...

نوشته شده در چهارشنبه بیست و نهم خرداد 1392 ساعت 16:15 توسط حـسـیـن سـاکـی + لینک ثابت

قیامت

قیامت قامت و قامت قیامت

قیامت میکنی ای سرو قامت


مؤذن گر ببیند قامتت را 

به قدقامت بماند تا قیامت


نوشته شده در چهارشنبه بیست و نهم خرداد 1392 ساعت 1:12 توسط حـسـیـن سـاکـی + لینک ثابت

دلتنگ حرم

حاجی شدنم پیش کشم، مشهدیم کن

من طالب دیدار شما زود به زودم....


نوشته شده در شنبه بیست و پنجم خرداد 1392 ساعت 20:2 توسط حـسـیـن سـاکـی + لینک ثابت

آشنایم گدای سجادم

مستم از جام، مستم از باده

سر خوشی کار، دست من داده


نام من عبد،عبد ثارالله

کنیه ام عاشقِ جنون زاده


زده ام سوز سینه ام را بر

نفس زائران دلداده


میروم تا به نا کجاهایِ

پیچ و خم دارِ ساکت جاده


رو به قبله نشسته ام بزنم

پرسه ای حول مهر سجاده


سر  مستی ، سر جنون دارم

گر زنندم  هزار قلاده....


حوری ام یا نوادهء آدم

آشنایم گدای سجادم


       ادامه مطلب...


ادامه مطلب...

نوشته شده در پنجشنبه بیست و سوم خرداد 1392 ساعت 16:4 توسط حـسـیـن سـاکـی + لینک ثابت

هر کسی عبد حسین است ابوفاضلی است

بسم رب العباس(ع)


نمک شور تو دریای طلب می طلبد

وصف لعل دهنت باغ رطب  می طلبد


(از غباری که نشسته به لب پر ترکم)

(می شود گفت قدمهای تو لب می طلبد)1


روز من را شب گیسوی شما کرده سیاه

اصلا" ای ماه سرودن ز تو شب  می طلبد


به خضوعی که خدا در نظرت ریخته است

درک آغوش نگاه تو ادب می طلبد


سخت کرده تب شوق لب تو کار مرا

جگری نیست که بر دوش کشد بار مرا


ختم این روضه زبانحال رباب و لیلاست

بعد عباس دگر کرببلا واویلاست


          ادامه مطلب...



ادامه مطلب...

نوشته شده در چهارشنبه بیست و دوم خرداد 1392 ساعت 9:47 توسط حـسـیـن سـاکـی + لینک ثابت

متوسل به علمدارشدن، می ارزد

صبح وشب راهی بازارشدن می ارزد

یوسف فاطمه را یارشدن، می ارزد


تاکه یه لحظه ی کوتاه بببینیم تو را

متوسل به علمدارشدن، می ارزد


انتخابات که هست فتنه،یقینا" هم هست

این زمان عاقل وهوشیارشدن، می ارزد


بادعای تو تب فتنه گران سرد شود

بادعای تو چنین خوارشدن، می ارزد


ما همه گوش به فرمان ولایت هستیم

حامی رهبر و بیدارشدن، می ارزد


ادامه مطلب...


ادامه مطلب...

نوشته شده در سه شنبه بیست و یکم خرداد 1392 ساعت 20:43 توسط حـسـیـن سـاکـی + لینک ثابت

من مات من العشق فقد مات شهید


روزی که شود "اذاالسما النفطرت"

وانگه که شود "اذاالنجوم النکدرت"


من دامن تو بگیرم اندر سئلت

گویم صنما "بای ذنب قتلت"


عشق تومرا "الست منکم ببعید"

هجرتو مرا "ان عذابی لشدید"


برکنج لبت نوشته "یحیی ویمیت"

من مات من العشق فقد مات شهید



نوشته شده در سه شنبه بیست و یکم خرداد 1392 ساعت 16:50 توسط حـسـیـن سـاکـی + لینک ثابت

باب الجواد یعنی صحن علی اکبر

دلم هنوز کنج حرمش باقی مانده. 

تقدیم به همهء زائران علی ابن موسی الرضا(ع)


آرام کن به جامی شور و نوای ما را

سلطانی و دمَت گرم داری هوای ما را



از سفرهء کریمان عمری است فیض بردیم

پر کرده ای همیشه تو کسیه های ما را


دادیم تا سلامی تحویلمان گرفتی

از خاطرت نبردی حتی صدای ما را


سهمیه گدایان محفوظ باشد اینجا

بگذاشتی کناری سهم عطای ما را


باز آمدیم ای دوست بار گناه بر دوش

راضی نما دوباره از ما خدای ما را


روزی اگر بنا شد ما را ز در برانی

گو مادران بپوشند رخت عزای ما را


زیباییِ ضریح و ایوان و صحن هایت

در گوشه حریمت بسته است پای ما را


جان جوادت آقا جان عزیز لیلا

امضا نما دوباره کرببلای ما را


باب الجواد یعنی صحن علی اکبر

تنگ غروب دیدی تو گریه های ما را


در پیش چشم بابا اکبر شد اربا" اربا

فرمود شاه: عباس، آور عبای ما را


(قاسم نعمتی)

با تشکر از آقای قاسم نعمتی

نوشته شده در دوشنبه بیستم خرداد 1392 ساعت 21:22 توسط حـسـیـن سـاکـی + لینک ثابت

در تشنگی سراب به دردی نمی خورد

السّلام علیک یا سیّدالعابدین و سلالة الوصیّین


در تشنگی سراب به دردی نمی خورد

تنها خیال آب به دردی نمی خورد


حرفی بزن که اشک مرا در بیاوری

این جام بی شراب به دردی نمی خورد


باید به زیر نور بزرگان جلوس کرد

در سایه، آفتاب، به دردی نمی خورد


از این به بعد مَعْطلِ این دل نمی شوم

این خانه ی خراب به دردی نمی خورد


از منظر نگاه شما جلوه دیدنی ست

عکس بدون قاب به دردی نمی خورد


جان مرا بگیر ولی گریه را نگیر

چشمه بدون آب به دردی نمی خورد


چشمی بده که قلب مرا زیر و رو کند

گریه مرا کنار تو با آبرو کند


        ادامه مطلب...

ادامه مطلب...

نوشته شده در دوشنبه بیستم خرداد 1392 ساعت 17:41 توسط حـسـیـن سـاکـی + لینک ثابت

عشق تکرار آدم و حواست

السلام علیک یا ساقی عطاشا کربلا


عشق تکرار آدم و حواست

سیب ممنوعهء بهشت خداست


عشق یک واژهء جدیدی نیست

ماجرایِ قدیمی دنیاست


مثل یک ماه اوّل ماه است

گاه پیدا و گاه ناپیداست


نسل ما نسل عاشق اند اصلاً

عاشقی شغل خانواده ماست


عشق، مشق شب بزرگان است

مثل سجاده ای که رو به خداست


مشق این روزگار اباالفضل است

صد و سی و سه بار اباالفضل است


           ادامه مطلب...

ادامه مطلب...

نوشته شده در دوشنبه بیستم خرداد 1392 ساعت 17:1 توسط حـسـیـن سـاکـی + لینک ثابت

چه خوب است آب و هوایی که دارید

السلام علیک یا اباعبدالله


چه خوب است آب و هوایی که دارید

همیشه بهشت است جایی که دارید


الهی نبیند به خود روی خلوت

شلوغی این کوچه هایی که دارید


مجال عرق ریختن هم ندادید

به پیشانی این گدایی که دارید


نمی خواهم اصلاً بفهمم که ما را

کجا می برد ردّ پایی که دارید


همین که شما می بریدم، یقیناً

شبی می رسم تا خدایی که دارید


از امروز نامه رسان حسین است

پر فطرس بینوایی که دارید


برایم هوای بهشتی بالا

حرام است با کربلایی که دارید


شما با خدا با خدا با خدایید

و من با شمایم شمایی که دارید...


مرا خیمه کربلا می نویسید

دخیل حسینیه ها می نویسید


        ادمه مطلب...


ادامه مطلب...

نوشته شده در دوشنبه بیستم خرداد 1392 ساعت 16:20 توسط حـسـیـن سـاکـی + لینک ثابت

کفتران مست

(اللهم صل علی محمد و آل محمد وعجل فرجهم واهلک اعدائهم اجمعین)


لطف و احسان و کرم ممتد که باشد بهتر است

شعله های عشق بیش از حد که باشد بهتر است


کفتران مست روی منحنی سر می خورند

پس به روی خانه ها گنبد که باشد بهتر است


چهارده قرن است مست بچه های حیدریم

میکده داری جد اندر جد که باشد بهتر است


دین اگر معنا و مفهومش ولای مرتضی است

بانی دین مبین احمد که باشد بهتر است


هر حیاط از این حرم یک حوض دارد کوثری

پس بهشت ما همان مشهد که باشد بهتر است


          ادامه مطلب.....



ادامه مطلب...

نوشته شده در یکشنبه نوزدهم خرداد 1392 ساعت 8:0 توسط حـسـیـن سـاکـی + لینک ثابت

فکر نوکری

فکر وذکرم همه این بود که نوکر باشم

سگ قلاّده گلاویز  دم در باشم


فکر وذکرم همه این بود که مجنون باشم

دائم الخمرمی، ازساحل کوثر باشم


من همین  یک دوسه روزه نشدم عاشق تو

مبتلای غم عشق تو،من از ذرباشم


من ملک بودم و فردوس نشین  بودم وبعد

آدم آورد،که گریان تو دلبر باشم


شأن نام تو، به روی لب من بودن نیست

توسلیمان و من آن مور محقّر باشم


لقمه نانی بده ،تا مزّه بگیرد دهنم

آتشم زن که چنان شعله ی منبر باشم


بی محلّی بکنی،دادکشم،شکوه کنم

چون،نه هم ظرفیت جون و نه قنبر باشم


تو به دادم نرسی،می روم ازدست،حسین

مستغاثٌ بک ارباب ،که بهتر باشم


گر بنا هست مرا دست کسی بسپاری

بهتر آنست،غلام علی اکبر باشم


من که بی دعوت وسرخود،نرسیدم به حضور

من سفارش شده ی حضرت مادر باشم


مادرت داد به من درس حسین جان گفتن

مادرت یاد به من داد،که نوکر باشم



(حسین قربانچه)


برچسب‌ها: امام حسین

نوشته شده در شنبه هجدهم خرداد 1392 ساعت 18:31 توسط حـسـیـن سـاکـی + لینک ثابت

امام رضا (ع)

به بهانهء  زیارت مخصوصه علی ابن موسی الرضا(ع)


زردی گنبد عیان شد شوق رضوانم گرفت

ابر رحمت شد هویدا باز بارانم گرفت


گفتمت آلوده ام گفتی خودم می شویمت

شستنت آلودگی ها را ز دامانم گرفت


لیلة المحیا نجف قسمت نشد مشهد که شد

روح از اینجا تا نجف پرواز دارد خود به خود


      ادامه مطلب...

ادامه مطلب...

نوشته شده در پنجشنبه شانزدهم خرداد 1392 ساعت 16:54 توسط حـسـیـن سـاکـی + لینک ثابت

یا امام رضا (ع)

همین که با خودم گذشته را مرور می کنم 

از اینکه مشهد آمدم حس غرور می کنم


اگر  چه غرق آتشم ولی به درد می خورم 

برای مشعل حرم شراره جور می کنم


راه درازی آمدم به سینه دست رد نزن

از این به بعد به جز تو را ز سینه دور می کنم


بال پریدنی بده سپس ببین که هر سحر 

کبوترانه از دل حرم عبور می کنم


طلعت بی کران تویی ، ظلمت بی کران منم

کنارت این خرابه را محفل نور می می کنم


به روی من نزد کسی چه کاره ام چه کرده ام

کنار تو شبیه انبیا ظهور می کنم


تو آروزی خلوت قبر منی و شب به شب

به خاطر تو خویش را زنده به گور می کنم


سنگدلم ولی به لطف چشم تو نشسته ام 

خشت به خشت صحن را سنگ صبور می کنم


شبی به صید من بیا دام بیافکن و ببین 

چگونه مثل آهوان میل به تور می کنم


کنج حرم که می روم یاد حسین می کنم 

مصیبت سر به نیزه را مرور می کنم 


نان غذای حضرت تو را که میل می کنم

یاد مصیبت سر و کنج تنور می کنم 


(حسین قربانچه)


نوشته شده در پنجشنبه شانزدهم خرداد 1392 ساعت 12:3 توسط حـسـیـن سـاکـی + لینک ثابت

شهادت موسی بن جعفر (ع)

زندگی با دل پر ، گوشه زندان سخت است 

گریه کردن جلوی ظلم نگهبان سخت است 


سجده ی با غل و زنجیر مکافات شده

 بین این صومعه وا کردن قرآن سخت است 


ادامه مطلب...


ادامه مطلب...

نوشته شده در چهارشنبه پانزدهم خرداد 1392 ساعت 16:29 توسط حـسـیـن سـاکـی + لینک ثابت

خورشید آسمان سیه چالها

خورشید آسمان سیه چالها منم

 یوسف ترین مسافر گودالها منم


 شیرازه محول الاحوالها منم

 موسی ترین کلیم،در این سالها منم


        ادامه مطلب...

برچسب‌ها: امام موسی ابن جعفر
ادامه مطلب...

نوشته شده در سه شنبه چهاردهم خرداد 1392 ساعت 16:16 توسط حـسـیـن سـاکـی + لینک ثابت

امام موسی بن جعفر(ع)

هر لحظه ای که آمد و از من خبر گرفت

حالات سجده های مرا در نظر گرفت


می دید عاشقانه مناجات می کنم

اغلب سراغی از من عاشق، سحر گرفت



      ادامه مطلب ...



ادامه مطلب...

نوشته شده در سه شنبه چهاردهم خرداد 1392 ساعت 16:10 توسط حـسـیـن سـاکـی + لینک ثابت

امام موسی ابن جعفر(ع)

يا باب الحوائج يا موسي ابن جعفر(ع)


ترسي از فقر ندارند گدايان كريم

دستِ خالي نروند از در ِ احسان كريم


حاجتِ خواسته را چند برابر داده ست

طيب الله به اين لطف دو چندان كريم


كاظميني نشديم و دلمان هم پُر بود

بار بستيم سويِ شاه خراسانِ كريم


بي نياز از همه ام تا كه رضا را دارم

به قسم هاي خداوند به قرآن كريم


طلبِ رزق نكرديم ز دربار كسي

نان هر سفره حرام است مگر نان كريم


هر كسي وقت مناجات ضريحي دارد

دست ما هم كه رسيده ست به دامان كريم


نااميدم مكنيد از كرمش فرض كنيد

باز بدكاره اي امشب شده مهمان كريم


سپر ِ درد و بلايش نشديم و ديديم

سپر درد و بلاي همه شد جان كريم


ظاهرش فقر ولي باطن او عين غنا

ترسي از فقر ندارند گدايان كريم


    ادامه مطلب...



برچسب‌ها: شهادت موسی ابن جعفر
ادامه مطلب...

نوشته شده در سه شنبه چهاردهم خرداد 1392 ساعت 15:0 توسط حـسـیـن سـاکـی + لینک ثابت

شهادت امام موسی ابن جعفر(ع)

ناگهان خلوت من با زدني ريخت به هم

مجلس ذكر ِ مرا بد دهني ريخت به هم


              ادامه مطلب... 


برچسب‌ها: امام موسی ابن جعفر
ادامه مطلب...

نوشته شده در سه شنبه چهاردهم خرداد 1392 ساعت 12:9 توسط حـسـیـن سـاکـی + لینک ثابت

شهادت امام موسی ابن جعفر(ع)

 يا موسي بن جعفر(ع)


آهسته گذاريد روي تخته تنش را

تا ميخ اذّيّت نكند پيرهنش را


      ادامه مطلب...

برچسب‌ها: امام موسی ابن جعفر
ادامه مطلب...

نوشته شده در سه شنبه چهاردهم خرداد 1392 ساعت 11:19 توسط حـسـیـن سـاکـی + لینک ثابت

یکروز صبح

یکروز صبح


یکروز ، صبح زود ، ازل بود یا ابد

فرقی نمی کند ، سر این راه نا بلد


پا کردم عقل را و بسی راه ، دور شد

نزدیک بود گم کندم کفش بی خرد


یکروز ، صبح زود رسیدم که : اَالسلام

یکروز ، صبح ، جای صنم گفتم : الصمد


عیسی که نیستی پدر تو امام بود

این بار چندم است که گهواره حرف زد؟


ای آب نونهال که یک قطره ی شما

کافیست در شکستن اندام پیر سد


تو آن ستاره ای که تمام منجمان

حتی نکرده اند شبی هم تو را رصد


نام تو چیست؟ کودک موسی؟ نه؟ گــُل ؟ نه ؟ سیب؟

جایت کجاست؟ باغچه ؟ گهواره ؟ یا سبد؟


دریا کنار مرقد تو موج میزند

ماهی و پادشاهی تو حکم جزر و مـَدّ


از یک شروع می شوی و هفت مرتبه

در جلوه می روی بشوی هشتمین عدد


هر کس که میدهد به تو از دور یک سلام

وقت جواب ، مضربی از هشت می شود


اینجا فقط توئی و توئی این "توئی " چه خوب!

آنجا منم ، منم ، منم و این "منم " چه بد!


من قصد کرده ام بروم مشهد الرضا

من قصد کرده ام بروم یا علی مدد



(شیخ رضا جعفری)


انشاالله نایب الزیاره دوستان هستم




نوشته شده در دوشنبه سیزدهم خرداد 1392 ساعت 2:35 توسط حـسـیـن سـاکـی + لینک ثابت

حسین جان


دل را به غیر عشق تو بر باد داده ام...

لعنت به قلب بی در و بی پیکرم حسین 


شاعرش را نمیشناسم


نوشته شده در یکشنبه دوازدهم خرداد 1392 ساعت 18:12 توسط حـسـیـن سـاکـی + لینک ثابت

امام زمان(ارواحنا فداه)


آن حجتی که هست وجودش امان ما

کی میرسد ز کعبه امام زمان ما


روزی که می آید و تکبیر میزند

قربان مقدمش همه پیر و جوان ما


توفیق اگر که یار دل عاشقان شود

نظر وجود اوست تمام توان ما


فرشی به پیش مقدم او پهن میشود

از خون سرخ و لشگری از جسم و جان ما


بر پرچمش نوای لثارات بسته نقش

باشد همین شعار حسینی نشان ما


عالم سراسر است پر از ظلم و جور کین

آقا بیا که عدل تو گردد عیان ما


آقا جسارت است ولی جان فاطمه

دیگر جسارت عدویت شد گران ما


آقا قسم به پیرهن خونی حسین

راضی مشو به خندهء خصم نهان ما


جان نذر قبر عمهء سادات میکنیم

جان رقیه معجزه کن در میان ما


حالا تو را قسم به علمدار می دهیم

تا زیر و رو شوند همه دشمنان ما


ما را قبول کن تا که شویم از سپاه تو

شاید رویم راه غلام سیاه تو


شاعرش را نمی شناسم


نوشته شده در جمعه دهم خرداد 1392 ساعت 8:55 توسط حـسـیـن سـاکـی + لینک ثابت

بهره ی مازاد

 بسم الله الرحمن الرحیم

تقدیم به همه زائران حریم حسینی در ماه رجب



نازِ بی وقفه که بنیاد نمیخواهد که

زلفِ "بر بادده ات" باد نمیخواهد که

 

بهر از پای در آوردن عشاق خودت 

این همه حسن خداداد نمیخواهد که


در سلوک شب گیسوت همه غش کردند

جلوه ات روی پریزاد نمیخواهد که

 

«طی ّ این مرحله بی همرهی خضر» رواست

طیّ این مرحله استاد نمیخواهد که

 

حال که تیغ غمت سر ببُرد با پنبه

 سر من تیغه ی فولاد نمیخواهد که

 

دست بالای سرش صید خودش تسلیم است

آهوی رام تو صیاد نمیخواهد که

 

کوهکن ها همه جمعند ولی بیخبرند

عشق شیرین تو فرهاد نمیخواهد که

 

تب من طِبِّ تورا برد زِ یادم گفتی

دردت آهسته بگو داد نمیخواهد که


هفتصد مرتبه یک درهم ما پس دادی!

 نوکرت بهره ی مازاد نمیخواهد که

 

توشه ی زائرت از کیسه ی خود میبخشی

سفر کرببلا زاد نمیخواهد که


 شاعرت از تو صله خواهد و "از این مردم

مرحبا خانه ات آباد" نمیخواهد که


داد زد مادری از عرش که ای بیرحمان

 یک نفر این همه جلاد نمیخواهد که



(میلاد حسنی)



نوشته شده در جمعه دهم خرداد 1392 ساعت 0:52 توسط حـسـیـن سـاکـی + لینک ثابت

امام خمینی (ره)

ز هجر پیر جماران به غم گرفتاریم

ز درد دوری او ناله ها ز دل داریم


به یمن دلبری آن نگار شهر آشوب

مرید ساقی عشقیم مست دلداریم


تمام عزت ایران تصدق سر اوست

ز اقتدار خمینی ست آبرو داریم


هنوز هم به خدا سر در حسینیه ها

میان قاب وفا عکس یار بگذاریم


میان ما همه عهدی ست تا ابد باقی

که پای عهد خود از جان خویش بیزاریم


به جان فاطمه سوگند تا قیامت هم

ز حب آل علی دست بر نمی داریم


برای حفظ ولایت شهید باید شد

که همچنان شهدا بی قرار دیداریم


کلام سید علی بر زمین نخواهد نماند

که در رکاب علی از تبار عماریم


الا سقیفه تباران شعار ما این است

برای یاری رهبر همیشه بیداریم


به خاک چادر زهرا قسم که ما شیعه

شهید آن در و دیوار و خون مسماریم


خبر ز صلح حسن نیست حرف کرب و بلاست

که ما بلای زمان را به جان خریداریم


(قاسم نعمتی)


نوشته شده در چهارشنبه هشتم خرداد 1392 ساعت 16:36 توسط حـسـیـن سـاکـی + لینک ثابت

سر می شکند دیوارش...

گذر از کوچــه دلبـر جگری می خواهد

نه فقط پای که جانانه سری می خواهد


خرمن سینه مجنون به نگاهی می سوخت

گرمی محفـل لیلی شــرری می خواهد!


سالها طی شد و ما غافل ازاین نکته که وصل

نفس قدســی و ورد سحـری می خواهد


پر مـا سـوخت و از قـافله برجــا ماندیم

وصل عشــاق دگر بــاره پری می خواهد


جامه ی عشــق بر این قامت رنجور گریست

فیض عظمـای وصـالش هنری می خواهد


گفت وصلم نشود قسمت هر خار و خسی

چشم بر بند که چشم دگری می خواهد


(مصطفی هاشمی نسب)



نوشته شده در سه شنبه هفتم خرداد 1392 ساعت 21:53 توسط حـسـیـن سـاکـی + لینک ثابت

امام زمان(ارواحنا فداه)

روی تو خورشید هر روز است و ماه هر شب است

بلکه در هر جلوه اش صدها هزاران کوکب است


خوش به حال آن که تقدیرش گدایی شماست

در سرش سودای خدمت بر تو در آن منصب است


ما نماز اشک را پشت تو قامت بسته ایم

اقتدا بر چشم هایت رکن ما در مذهب است


از خدا در هر قنوت خود فرج را خواستم

روی لب هایم میان ندبه یا رب یا رب است


خوب می دانم اجابت در دعاهایی ست که

در کنارش یک قسم بر عمه جانت زینب است


از حرم کوتاه خواهد ماند دست دشمنش

پرچم عباس وقتی حافظ این مکتب است


در عزای عمه لازم نیست روضه خوان شوی

چشم خون بار تو گویای هزاران مطلب است


لحظه های آخرش جا داده در آغوش خویش

یادگاری را که زخمیِ سمِ ده مرکب است


او که خود با چشم هایش دید در میدان طشت

خیزران درگیر جنگ تن به تن با یک لب است


(محمدبیابانی)

با تشکر از پایگاه حسینیه



نوشته شده در دوشنبه ششم خرداد 1392 ساعت 16:23 توسط حـسـیـن سـاکـی + لینک ثابت

شهادت حضرت زینب(س)

عبداله این تن و بدن خسته مرا

تا زیر نور و شعله ی خورشید می بری ؟

 

پاشو ،حسینم آمده رد و بدل کنیم

درد دل و  گلایه ی خواهر برادری...


     ادامه مطلب...


ادامه مطلب...

نوشته شده در دوشنبه ششم خرداد 1392 ساعت 16:0 توسط حـسـیـن سـاکـی + لینک ثابت

دانلود

خدمات وبلاگ نویسان

ابزار وبلاگ نویسان

دانلود

مقاله

مقاله

مقاله

مقاله

مقاله

مقاله

مقاله

مقاله

مقاله

مقاله

سئو

طراحی سایت

موسسه بیان

عکس

سئو

بهینه سازی

سوالات نهایی خرداد

بازی آنلاین

دانلود

دانلود

قالب وبلاگ

قالب وبلاگ